
نبودنت هم خوب است
وقتی نیستی میدانم
صبح که از خواب پا میشوم
باید دنبالت بگردم
پشت چراغ قرمز
شلوغی پیاده رو ها
هیاهوی مترو
لابه لای قیافه های حواسپرتی
که به آدم تنه میزنند
تا شب،که خوابهایم را زیر و رو کنم...
بازی خوبیست
حوصله ام سر نمی رود
تو قایم میشوی
و من هیچوقت پیدایت نمیکنم
از روزی که رفتی
همه چیز تلخ است
هوایی که به ریههایم می بخشم
دردی که زندگی میکنم
شعری که مینویسم
لبخندی که می زنم
....
عادت کرده ام به طعم تلخ لحظهها
میگویند: «بهار در راه است
نوروز در این حوالی قدم میزند
داشتههایتان را با هم تقسیم کنید!»
من ولی مانده ام؛
چه کسی حاضر است این همه تلخی را با من شریک شود؟؟!!!
دلتنگ که باشی ...آدم دیگه ای میشی.....؟!؟! خشن تر...عصبی تر...تلخ
تر....!!! و جالب تر از اینکه با اطراف هم کاری نداری.....!!! همشو نگه
میداری.......و دقیقا سر همون کسی خالی میکنی که دلتنگش
هستی....!!!!
خدایـــا ازت ممنونــــم.. به خاطر همه چیز ..
به خاطـــرآرامشی که تو اوج سختیـــها بهم دادی ..
صبری که تو نهــایـت دلتنگیـــهام بهم دادی ..
به خاطــر مشکلایِِِـی که سـر راهم گـذاشتــی
و خواستــی که خــودم با خــودم کنـار بیـام ..
به خاطر لحظه هایی که صدام زدی ..
ممنون که کمــکم کردی تا پیــدا شم ..
به خاطــر همـه چیـز ازت ممنـونــم بهتــریــن دوستـم .....
روزی مــی رســد
کــه دلــت برای هـــیچ کــس
بــه انــدازه مــن تــنگ نخــواهــد شــد .
بـــرای نگــاه کردنـــم ، خنـدیـدنـــم ، گیـــر دادنــم.. اذیــت کــردنــم ...
بـــرای تمـــام لحظاتــى که در کــنارم داشتـــی ...
روزی خـواهـد رسیــد کــه در حســرت تــکـرار دوبــاره مــن خــواهــی بــود ...
مــی دانـــم روزی کــه نباشـــم هیچکس تكرارمــــن
نخواهد شد
![]() |
می شود تنها با یک محبت، عشق را برای دنیا معنا کرد


برای تو...کودکی ناب و لحظه های سادگیم؛
حال من خوب نیست،دلگیرم
و دلواپس آینده ای که تو را بیشتر از پیش خاطره میکند!!!!!!
خاطره ی خوب زندگیم باش که میدانم هستی ...
"اما هنوز گاهی دلم برایت تنگ میشود..."
ذوق سرخ روز برفی دی را به رویایی سپید مینشینم!
تمام من پر باران زدگی میشود و انگار ترس پاشیدن آب چاله ای مبهوت که
سکونش را رد چرخهای ماشینی بهم میزند مرا فرا میگیرد,من سرد
لحظه های پر خاطره ی پیاده در مسیر خواب زمستانم که انگار :
"سلامم را نمیخواهند پاسخ گفت..."
مگسی را کشتم
نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است
و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است
طفل معصوم به دور سر من میچرخید،
به خیالش قندم
یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم!!!
ای دو صد نور به قبرش بارد؛
مگس خوبی بود...
من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد،
مگسی را کشتم ...!
محبت مثل شراب ميمونه
اگه به طرف كم بدي لذت ميبره
ولي اگه زياد بدي بالا مياره
اونم رو خودت
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری
همانند سیب باش
تا با افتادنت اندیشهای را بالا ببری
(دكتر شريعتي)
دلم هوای تو را می کند...
مرا ببخش که چشم هایم، هنوز منتظر است تا تو بیایی…
مرا ببخش که یادداشت های روزانه ی صفحه ی دلم با مداد خاطرات تو نوشته می شود...
مرا ببخش که هنوز دیوانه وار....
شبهای بلند بی عبادت چه کنم ؟
تن من به گناه کرده عادت چه کنم ؟
یاران همه گویند که خدا می بخشد !
گیرم که خدا بخشید ز خجالت چه کنم ؟

با خیالی ؛ خالی از با تو بودن ها
دوست دارم به یاد آن روزهای
گذشته
در خلوتی
کنج آرام این اتاق خالی
به یاد آن روزگاران
دیگر سوسوی هیچ چراغی امیدوارم نمی کند
دیگر گرمای دستی دلم را به تپیدن وا نمی دارد
میروم تا در تاریکی راه خود را پیدا کنم
که به چراغهای نورانی و دستهای گرم دیگر
اعتمادی نیست
به جای تاج گل بزرگی
که پس از مرگم برای تابوتم می آوری،
شاخه ای از آن را همین امروز به من هدیه
کن.شكسپر
بگذار همه تا ابد بگویند که نمی آیی؛
مهم نیست...
تقویم قلب من برای انتظار آمدنت
ابد ندارد
تا بی نهایت ورق میزنم روزهای
بی تو بودن را...
و اطمینان تنها حسی ست که دارم...
میدونم ازم دلخوری ، میدونم چند وقته بهت سر نزدم ، میدونم چند وقته فراموشت کردم !
خدا جون میخوام واست از دلتنگیم بگم ، میدونم مثه همیشه سنگه صبورمی ..
دلم خیلی گرفته ، این بار نه از دور و بریهام ، نه از دنیا ، از خودم !!
یه مدته حضورت توی لحظه های بودنم احساس نمیشه !
یه مدته بودنت توی زندگیم کمرنگ شده !
یه مدته از گناه ابایی ندارم !
یه مدته دیگه از سنگینی نگاهت شرم ندارم !
یه مدته توی مرداب زندگی غرق شدم !
یه مدته بنده ی ناسپاس شدم !
یه مدته مغرور شدم !
خدا جون نمیدونم چرا دیگه صدای اذونت آرومم نمیکنه !
یه مدته شنیدن صدای “الله اکبر ” اذونت مضطربم میکنه !
اظطراب از فاصله ی افتاده بین من و تو
خدا جون … تو کمکم کن !!
نذار از تو تهی بشم ، نذار با نبودنت بمیرم !
“دستمو بگیر، کمکم کن“

به ادامه مطلب مراجعه فرماييد
برای همسایه ام که نان مرا ربود
نان
برای دوستی که قلب مرا شکست
مهربانی
برای آن که روح مرا آزرد
بخشایش
و
برای خویشتن خویش
آگاهی وعشق
میطلبم